تبليغاتX
دانشگاه شبستر
مختصری درباره اوضاع و احوال دانشگاه شبستر
سال اول پسرها با کیف سامسونت به دانشگاه می آیند ولی سال آخر با خود هیچ چیز نمی آورند! ( حتی خودشان را!) 



- سال اول همیشه برای نشستن در صندلی های جلو بین دانشجویان رقابت است ولی سال آخر برای نشستن در صندلی های عقب!



- سال اول پسرها دنبال دخترها ی دانشگاه هستند ولی سال اخر دختر ها دنبال پسرها!



- در سال اول همه گمشده ی خود را فقط در داخل ورودی خود جستجو می کنند ولی سال اخر همه گم شده ی خود را همه جا جستجو می کنند به جز ورودی خود!



- در سال اول پسر ها، دخترهای ورودی خود را ناموس خود می دانند ولی در سال آخر طفیلی خود!



- سال اول اکثر دخترها به علت چندش آور بودن حتی از کنار سرویس های بهداشتی دانشکده هم عبور نمی کنند ولی در سال اخر اکثر وقت خود را در جلوی آینه ی همان سرویس می گذرانند!



- در سال اول هر پسری که ازدواج کند بقیه پسر ها او را تیز و موفق می دانند و به حال او غبطه می خورند ولی در سال اخر هر پسری که ازدواج کند همه او را احمق و بیچاره می دانند و به حال او گریه می کنند!



- در سال اول اگر دختری به پیشنهاد ازدواج پسری جواب رد بدهد بقیه دخترها او را تحسین کرده و قهرمان ملی خود تلقی می کنند ولی در سال آخر اگر پسری پیدا شود که به یک دختر پیشنهاد ازدواج بدهد بقیه دختر ها آن دختر را تحسین کرده و قهرمان ملی تلقی می کنند!



- سال اول دخترها با چند جزوه و یک کیف کوچک برای مداد و خودکار به دانشگاه می آیند ولی سال آخر با یک کیف بزرگ محتوای آرایشگاه همراه!



- در سال اول اگر کسی به کار تحقیقاتی و علمی یا حتی فرهنگی بپردازد یا در انجمن ها ی دانشگاه فعالیت کند همه او را فعال و نمونه می دانند ولی در سال آخر اگر کسی این سوسول بازی ها را کند او را احمق و بیکار و علاف می دانند!



- در سال اول همه (مخصوصا دختر خانم ها) آرزوی گرفتن نمره ی بیست را از اساتید دارند ولی در سال اخر همه ی دانشجویان برای نمره ی ده حاضرند به مستخدم دانشکده هم التماس کنند!



- در سال اول همه ضمن خوشحالی از ورود به دانشگاه رویای ادامه ی تحصیل تا مقطع دکترا و چه بسا بالاتر را در سر می پرورانند ولی در سال آخر همه برای اتمام دوره شان لحظه شماری می کنند!



- سال اول همه ی دانشجویان اساتید خود را افرادی نابغه فعال و نمونه می دانند و آنها را به عنوان الگوی خود قرار می دهند ولی در سال آخر ، اساتید خود را افراد معمولی ای که یا شانس داشتند و یا پارتی می شناسند!



- سال اول دانشجویان دانشگاه را محیطی می دانند که در آن می توانند علم خود را کامل کنند و به مدارج بالای علمی برسند ولی سال آخر متوجه می شوند همان اندک علمی را که در دوران قبل از دانشگاه آموخته بودند از دست دادند وفقط یک مدرک بی ارزش بدست آوردند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 21:40  توسط دانشجویی از شبستر | 
-دوران قبل از دانشگاه = حسرتقبول شدن در دانشگاه 
صعودكنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
افتاده هاي دياضي۱ =بايکوت
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
دانشجوي عاشق=آواز قو
ازدواج دانشجويي=کلاه قرمزي و سروناز
دانشجوي دودره باز=پاپيون
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
 دانشجوي دانشگاه شهيد بهشتي = بينوايان
دانشکده علوم=آليس در سرزمين عجايب
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت( جديد ترين قسمت )
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
تربيت بدني1 = راكي
1تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئلمرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رئيس دانشکده=دردسر هاي آقاي رئيس جمهور
مدير گروه= مردي که مي خندد
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاورئيس 
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 22:13  توسط دانشجویی از شبستر | 
اهل دانشگاهم


روزگارم خوش نیست


ژتونی دارم


خرده عقلی


سر سوزن شوقی

اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است


گاه گاهی می نویسم تكلیف


می سپارم به شما


تا به یك نمره ناقابل بیست


كه در آن زندانیست


دلتان زنده شود


چه خیالی چه خیالی میدانم


گپ زدن بیهوده است


خوب میدانم دانشم بیهوده است


استاد از من پرسید


چقدر نمره ز من می خواهی


من از او پرسیدم دل خوش سیری چند

اهل دانشگاهم


قبله ام آموزش


جانمازم جزوه


مشق از پنجره ها میگیرم


همه ذرات وجودم متبلور شده است


درسهایم را وقتی می خوانم


كه خروس می كشد خمیازه


مرغ و ماهی خواب است

خوب یادم هست


مدرسه باغ آزادی بود


درس بی كرنش می خواندیم


نمره بی خواهش می آوردیم


تا معلم پارازیت می انداخت


همه غش می كردیم


كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت


درس خواندن آنروز


مثل یك بازی بود


كم كمك دور شدم از آنجا


بار خود را بستم


عاقبت رفتم در دانشگاه


به محیط خشن آموزش


و به دانشكده علوم سرایت كردم


رفتم از پله كامپیوتر بالا


چیزها دیدم در دانشگاه


من گدایی دیدم در آخر ترم


در به در می گشت


یك نمره قبولی می خواست



من كسی را دیدم


از دیدن یك نمره ده


دم دانشگاه پشتك می زد


شاعری دیدم


هنگام خطابه


به خرچنگ می گفت ستاره


و اسید نیتریك را جای می می نوشید


همه جا پیدا بود


همه جا را دیدم


بارش اشك از نمره تك


جنگ آموزش با دانشجو


حذف یك درس به فرماندهی كامپیوتر


فتح یك ترم به دست ترمیم


قتل یك لبخند در آخر ترم


همه را من دیدم


من در این دانشگاه در به در و ویرانم


من به یك نمره نا قابل ده خشنودم


من به لیسانس قناعت دارم


من نمی خندم اگر دوست من می افتد


من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند


و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

من در این دانشگاه


در سراشیب كسالت هستم


خوب می دانم استاد


كی كوئیز می گیرد


برگه حذف كجاست


سایت و رایانه آن مال من است


تریا،نقلیه و دانشكده از آن من است


ما بدانیم اگر سلف نباشد


همگی می میریم


و اگر حذف نباشد


همگی مشروطیم

نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود


كار ما نیست شناسایی مسئول غذا


كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها


كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ


پی اصلاح خطا ها برویم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 9:35  توسط دانشجویی از شبستر | 
امروز دانشگاه بودم

 

جلیلی و خانم علیزاده که کنکور فوق

لیسانس شرکت کرده بودند قبول نشدند

 

خدا بهتون رحم کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:59  توسط دانشجویی از شبستر | 
امروز دانشگاه بودم

رفتم یه سری به امور فارغ التحصیلان بزنم که دانشناممو بگیرم

درو باز کردم دیدم به صرف نان و خیار مشفولن

کارشون انقدر واجب بود که من رو مجبور کردند نیم ساعت منتظر بشم

بوی خیار تو سالن پیچیده بود.

چند تا دختر ترشیده اونجا با پارتی استخدام شدن

خودشونم می گیرن ، فکر می کنن رییس جمهور شدن

ما که رفتیم شما هم زود تموم کنید از اون جهنم بیاید بیرون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:50  توسط دانشجویی از شبستر | 
جدیدن می گن از وقتی این مدیر گروه جدید اومده کلاس های عملی تشکیل می شه

و این خیلی خوبه  . پول که می دین باید دری بخوایین

حق دادنی نیست . حق گرفتنی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 4:7  توسط دانشجویی از شبستر | 
شنیدم جلیلی و خانوم علیزاده رو تو کنکور کارشناسی ارشد دیدن

از ترم دیگه ۲ تا استاد هم به استاداتون اضا فه می شه

حالشو ببرین

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 4:4  توسط دانشجویی از شبستر | 
تو جامعه ما که مدرک گراست همه می خوان برن

 دانشگاه . این وسط چند تا سو استفاده چی میان

دانشگاه ازاد اسلامی می ذارن و به ما خدمت می

کنن(دستشون درد نکنه فقط خدمت می کنن اصلا هم

براشون منفعت نداره تازه کلی هم از جیب خودشون

می ذارن) ما هم با 1001 مشکل شهریه رو جور می

کنیم (البته این شامل خواهر هامون که واسه ظرف

شستن و پوشک بچه شستن لیسانس می گیرن نمی

 شه) آخر سر هم یه ورق کاغذ می دن دستمون که

بزنیم به دیوار اتاقمون.

بعضی از برادر هامون هم مثله این آبجی هامون واسه

خوشگذرونی و زدبازی میان دانشگاه(اجرکم عند ا...)

واسه کار پیدا کردن لیسانس یا فوق لیسانس لازم

نیست . باید پارتی داشته باشی

به جای اینکه این همه پول به حساب دانشگاه بریزین

به یکی رشوه بدین دستتونو یه جایی بند کنه

بی سواد هم که باشین اگه پارتی داشته باشین می

تونین حتی مدیر گروه دانشگاه بشین

باور ندارین؟؟؟؟ بیایین دکتر جمالی رو ببینین!!!!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 13:52  توسط دانشجویی از شبستر | 
    از جور شما ز قافله جا ماندیم...
  
   امروز که گذشت به فکر فردا ماندیم..

   فردا که رسید قافله ای نبود سرتاسر دشت

    فردای دگر قافله پر بود و گذشت..........


با عرض معذرت از همه بچه های گل که بهم سر می زنن . سرم شلوغه.

و تو ترک هستم . اعتیاد به اینترنت از اعتیاد به سیگار و مواد هم سخت تره .
فقط اینو بگم: از ما که گذشت . اما شنیدم اگه برین تهران و اونجا بگین که اینها واسه کلاس آزمایشگاهی که تشکیل ندادن پول می گیرن هم پولتون رو پس می دن  هم حساب اینا رو می رسن
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 13:35  توسط دانشجویی از شبستر | 
امروز یه چیزی شنیدم که تو کونم عروسیه

شنیدم دادجویان مدیر گروه شده

البته نمی دونم کیه؟ اما هر کی باشه از جمالی بهتره

فکر نکنید جمالی به این راحتی کشیده کنار. یه کاسه ای زیر نیم کاسست. احتمالا می خواد دکتر پارسا رو دک کنه خودش بشه مدیر گروه ارشد ها

خدا رو شکر این دو ترم باقی مونده رو دیگه از دست جمالی راحت میشیم

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 21:39  توسط دانشجویی از شبستر | 
دکتر جمالی به دانشجو های فوق لیسانس نصیحت

می کنه که  نرن

تو هر ده کوره ای درس بدن و بشینن درسشونو بخونن

 

اما معلوم نیست چرا خودش می ره تو هر دهی درس

می گه

 

اخه خدا جون چرا ما رو اینطوری به امتحان می کشی؟؟

مگه ادم قحط بود؟؟ این و دیگه چرا سر راه ما گذاشتی؟؟

می ره تو این دهات درس می گه که یاد بگیره . تو شبستر سز کلاس ضایع نشه  هر درسی هم بگه فقط خودش متوجه می شه

میونش هم با موریس مانو خوبه همش می گه مانو به من گفت...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 17:17  توسط دانشجویی از شبستر | 
جدیدا احساس نمی کنید گروه کامپیوتر یه خورده

خودمانی شده؟؟؟؟

یه سر به برگ انتخاب واحد هاتون بزنید. از اون اساتید

معروف ومعتبر دیگه خبری نیست. الان همه درسها

دست چند نفر خاص هست. کسایی که هنوز مرکب

مدرکشون پاک نشده دانشگاه رو گرفتن تو دستشون به

این می گن تصفیه اساتید که از سیاست های رییس

جدید دانشگاه هست تحت عنوان بومی سازی اساتید.

 

دیگه استاد پروازی می خوان چی کار؟؟؟

 

جمالی و چلنگر و لطفی و... خودشون همه چیزو درس

می گن. تا یه سال دیگه جلیلی و علیزاده هم تدریس

می کنن.

 

شما یادتون نمیاد سال ۷۸ جلیلی خودش واسه ما درس

 می گفت

 

دیگه از اعتبار کامپیوتر شبستر چیزی باقی نمی مونه!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:11  توسط دانشجویی از شبستر | 
استاد ارجمند دکتر جمالی به سوق مادر زنش نشست

 

خدا بیامرزتش.

من خودم تو مسجد بودم . خیلی شلوغ بود. خیلی از اساتید هم حضور داشتن که باعث تصلی خاطر باز ماندگان شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 17:59  توسط دانشجویی از شبستر | 
 

به یکی می گن یه جمله بگو که توش ۳ تا

 دروغ باشه!؟

می گه: دانشگاه آزاد اسلامی

 

بهش می گن یه جمله بگو که توش ۴ تا

دروغ باشه

 

می گه:دانشگاه آزاد اسلامی شبستر

 

می گن یه دروغ بزرگتر بگو

 

می گه : ؟؟دکتر؟؟ جمالی

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:53  توسط دانشجویی از شبستر | 
سلام به همه     . اگه خواستین با تکنولوژی های جدید اشنا بشین یه سر به سایت دانشگاه بزنید.

امکانات جدید : ارسال پیامک(sms)  که البته کار نمی کنه. شماره موبایل خودتم می خواد

در ضمن بچه های اهل چت هم می تونن برن تو چت روم دانشگاه چت کنن. با این امکانات سایت که مسولین دانشگاه گذاشتن یاهو باید در شرکتشو تخته کنه

تو رومش هم همیشه ۰ نفر هست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:4  توسط دانشجویی از شبستر | 
تکنولوژی خیلی خوبه. کار ها مونو اسون می کنه. می شینیم خونه و نمره هامونو از ۶۵ کیلو متری می بینیم.

اما دلم واسه اون روزها که تو سالن زیرزمین دنبال نمره ها می گشتیم تنگ شده. الان دیگه نمره بچه های دیگه رو نمی بینیم

نمی تونیم کل کل کنیم .  رقابت کنیم.

حتی نمی تونیم برای انتخاب واحد نمره های استاد ها رو مقایسه کنیم

کاش بازم نمره ها رو به دیوار بزنن. سیستم قدیم اعلام نمره در کنار سیستم مکانیزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 13:18  توسط دانشجویی از شبستر | 
 می دونید سونای متحرک چیه؟؟؟

نمی دونید؟؟   یه بار ترم تابستون بردارید متوجه می شید. دیروز که از دانشگاه رسیدم تبریز . همه لباسام خیس عرق بود. من یه غلطی کردم تر تابستان برداشتم . الان به .... خوردن افتادم . شما این اشتباه رو نکنید.

(این موضوع ربطی به مسولین دانشگاه نداره)

ایراد از خودمونه که به موقعش خوب درس نخوندیم که از دانشگاه سراسری شهر خودمون قبول شیم. ازمن به شما نصیحت ترم تابستان برداشتید یه کولر گازی به خودتون ببندید بعد برید دانشگاه

البته حساب مایه دار ها جداست . سمند های ۱۵۰۰ تومنی کولر دارن

واسه ادم پول دار همه جا بهشته!

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 22:32  توسط دانشجویی از شبستر | 
خدا رو شکر امتحانا تموم شد .  . استرس روز های امتحان هم تموم شد .  اما بدتر از اون مونده

انتظار دز اومدن نمره ها. اخودش هم با این طرز بد اصلاح ورقه استاد ها

اصلا یعنی چی؟؟ نمره ها ۱ مرحله ای شده؟؟؟

چرا کسی حق اعتراض نداره؟؟ نمره ها رو هم اونقدر دیر اعلام می کنن که دیگه وقتی واسه اعتراض نیست.

جمالی هم همون اول ترم گوش استاد ها رو می کشه که استاد ها جرات نمی کنن نمره بالاتر از ۱۲ بدن

ادعا می کنه که به این روش دانشگاه سطح بالا می شه. ما ۴ برابر بچه های دانشگاه تبریز درس می خونیم نمرمون هم نصف نمره اونا میشه. فردا که فارغ التحصیل شدیم معدل اونا میشه ۱۸ ماله ما میشه ۱۲ .

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:0  توسط دانشجویی از شبستر | 
اون روز ۳ واحد علافی پیشرفته داشتم (اخه عمدا درسها رو طوری ارایه می دن که وسط ها ۶  ۷ ساعت معطل بشی. وقت کیلویی چند؟؟)

داشتم جلوی اتاق پابخش مخ طلا   رد می شدم دیدم به به

این دختره که هست  خواهر میر شفیعی پشت یه میز نشسته!

این هنوز درسشم که تموم نکرده؟؟  چطوری استخدام شده؟؟؟؟

ای ول به کلفتیش

فکرتو منحرف نکن  منظورم پارتیش بود

البته دیگه این کارا عادی شده . فردا پس فردا هم می بینی جلیلی و علیزاده هم استاد شده

می دونستین جمالی سیست م عامل رو با جناب آقای مهندس فرزان افتاده؟؟  ۸ گرفته بود.  . من که دیگه خیلی خیار هستم پاس کردم.

همیشه واسه سوالهای سخت جواب های ساده ای وجود داره

حتما می پرسین دانشگاه شبستر کی دانشگاه می شه؟؟

خب جوابش  ساده است . وقت گل نی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 21:42  توسط دانشجویی از شبستر | 
ما ایرانی ها آدم های عجیبی هستیم. وقتی سوار تاکسی می شیم واسه خاطر ۲۵ تومن با راننده دعوا می کنیم(می گیم حقمونه).

اما وقتی تو دانشگاه افرادی مثل جمالی و چلنگر و اون نوچه شون خلیل پور و پابخش سرمون ۶۰۰۰۰ تومن کلاه می گذارن صدامون درنمیاد؟؟؟؟؟؟

درسهایی مثل آزمایشگاه سیستم عامل و پروژه و کارورزی که از همه گرون ترن و کلاس هم ندارن مال اینهاست(انحصاری). از همین پول هاست که پابخش سمند صفر کیلومتر خریده. جمالی با سیاست هست رو نمی کنه . با تاکسی تلفنی میاد(شاید هم گواهینامه نداره)  .

درس هایی مثل پروژه رو بخوای با یه استاد درست حسابی  مثل جناب اقایان دکتر فیضی یا دکتر عیسی زاده یا دکنر رضوری یا مهندس نمازی و ... برداری می گن پر شده. (همش سه نفر).

اخه اونا هیت علمی نیستند . شما که هیت علمی هستین کی جواب ادم رو دادین که این بار دومی باشه؟؟

شنیدم جمالی برج سازی می کنه . چلنگر هم از این کتاب های گنده خارجی دستش گرفته . خلیل پور هم هنوز جوونه . همیشه تو اون اتاق با چند تا دختر لاس می زنه

باز این پابخش بهتره . واسه حفظ ظاهر هم که شده ریش گذاشته

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 13:39  توسط دانشجویی از شبستر | 
تا حالا وقتی از دانشگاه بر می گردین تو میدان راه آهن سوار تاکسی  شدین؟؟؟  (البته الان میان نصف راه)

تا سوار تاکسی بشی 

راننده: دانشجو هستین؟

دانشجو: بله

راننده:کجا؟

دانشجو : شبستر

راننده: اونجا رو خیلی تعریف می کنن. می گن اب و هواش عالیه

دانشجو:نه اقا فقط اسمش در اومده . یه مدت چند نفر یه کارایی کردن اسم در کرده . الان وضع دانشگاه های دیگه خیلی بهتره

در ضمن همه جا همه جور ادمی هست!


بچه ها یه سر به دانشگاه های دیگه بزنید . ببینید چه خبره!

تو دانشگاه ما کافیه یه پسر به دختر سلام بده . ۱۳۰ نفر بهشون گیر می دن(مخصوصا این دو سه تا مسول حراست تازه وارد). تو دانشگاه ازاد تبریز کناره هم می شینن می گن می خندن . دل می دن قلوه می گیرن و ... انقار نه انقار

ما داریم به اتیش ورودی های قبل می سوزیم . دیگه مامانم هم بهم میگه شنیدم وضع اونجا خرابه؟ به خدا چیزی نیست. اسم در کرده.جاهای دیگه خیلی وضعش خرابتره

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:4  توسط دانشجویی از شبستر | 
اصولا تکنولوژی برای راحت کردن کار انسانهاست. تو شبستر هم جدیدن تصمیم گرفتن از این تکنولوژی استفاده کنند. 

به جای اینکه برید مثل بچه آدم نمرتونو ببینید باید وایسین تو صف تا کارت بکشین. نمره ببینید . اگه خواستین می تونید زنبیل هم بذارید.

دو سه روز دیگه این دستگاه ها رو هم زنونه مردونه می کنن

لازم به ذکر است که این دستگاه ها از اختراعات پابخش مخ طلاست و هر کدوم کلی از پولهای بی زبون من و شما اب خورده

همشون هم خراب شدن (۷۰۰۰ نفر دانشجو) .

همه بخوان نمره هاشونو ببینن باید تا انقلاب مهدی تو نوبت وایسن!

۸۷۵=۸/۷۰۰۰ نفر برای هر دستگاه

هر نفر ۳۰ ثانیه کار کنه 

۲۶۲۵۰ = ۳۰ * ۸۷۵  ثانیه

۴۳۷.۵ دقیقه

۸ ساعت

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 21:25  توسط دانشجویی از شبستر | 
سلام

امروز خیلی خوشحالم . یعنی تو یه قسمت خاصی از بدنم عروسیه

بالاخره تموم شد. امتحانا تموم شد 

یه چیز دیگه هم تموم شد. خاک خوردن کفشا مون . جلو دانشگاه آسفالت شد . البته فکر نکنید شما دانشجو ها رو آدم حساب کردن . ۲ روز دیگه کنکوره خواستن ابرو داری کنن

خدا اجرشون بده . پولایی که ما خودمون عرضه نداریم خرج کنیم خرج می کنن.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 21:9  توسط دانشجویی از شبستر | 
اگه جدیدن دکتر لک رو ندیدید برید ببینید

3 تیغ کرده جیگری شده واسه خودش

مثله اینکه مشغله های مدیریت مانع از این کار می شد

خدا رو شکر گازوییل رو سهمیه نکردن وگرنه باید ترک تحصیل می کردیم . این شبستری های فرصت طلب دنبال فرصت هستند که دانشجو ها رو تیغ بزنن

از یه لحاظ هم خوب شد این علاف هایی که با ماشین میان جلو دانشگاه دور میزنن حالشون گرفته می شه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 19:36  توسط دانشجویی از شبستر | 
حتما شما هم اون آهن پاره های گنده رو جلو در دانشگاه دیدین؟

اولش نتونستم تشخیص بدم چی هست؟

می ترسیدم این هم مثله ستونهای بتونی داخل حیاط دانشگاه برام سوال بشه

اما بالاخره فهمیدم این ها ایستگاه برای اتوبوس ها هست.

مسولان دانشگاه بعد ار ۲۰۰۰۰ نفر ساعت تحقیق و بررسی این کار رو انجام دادن

البته این اجسام خیلی بزرگ فقط ظرفیت ۴ نفر رو دارن .

پارک و مغازه قلی که نباید خالی باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 22:23  توسط دانشجویی از شبستر | 
با عوض شدن رییس دانشگاه شاهد تحولات خوبی در دانشگاه هستیم

مثلا محل ورود به جلسه خواهران محترم جدا شده

ما از جلو کارت ها مونو نشون می دیم اونا از پشت میدن و

می رن تو

کار ساختمون بسیج هم با سرعت زیاد جلو می ره  ۲ روز دیگه تموم می شه. ۶ ساله دارن ورزشگاه می سازن.

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 21:21  توسط دانشجویی از شبستر | 
چند روز پیش دیدم یه ماشین گریدر داره جلو دانشگاه را صاف می کنه خیلی خوشحال شدم

فکر کردم بالاخره می خواهند آسفالت کنند

دیگه می تونم کفشامو واکس بزنم

اما......

هر موقع از دانشگاه بر می گردم خونه همه فکر می کنن از دهات اومدم

ان شا ا... وقتی نوه من عروسی کنه جلو دانشگاه هم آسفالت می شه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 22:59  توسط دانشجویی از شبستر | 
سلام

حلتون خوبه؟

آقا امروز من قرار بود به یه استادی پروژه بدم و کار گروهی بود یعنی ۲ نفره

من با یک خانم با هم کار کرده بودیم آقا خواستیم رو یه کامپیوتر یه کم روش کار کنیم آخه من بلد نبودم رفتیم ساختمان جدیده طبقه ۴ مسول سایت گفت آقا شما کجا ؟ گفتم ۱۰ دقیقه باهم کار میکنیم و بعد می ریم گفت نه اصلا نمیشه گفتن نزارین انجا زنونه است

رفتیم طبقه ۴ ساختمان قدیم (حدود ۷۰۰۰ تا پله) اوجام آقاهه گفت گناه دره و مسولیت و ....

بعد گفتیم بریم اتاق پروژه رفتیم بسته بود  گفتیم ساحب اینجا کیه چرا نیست ؟ ندا آمد که استاد پابخش می داند و بس .

رفتیم دوباره ان ساختمان .. که دیدم اخیییی ابخش هم نیستش.

دیگه خسته شدیم رفتیم به یکی از مسولین دلسوز گفتیم آقا  یه نیم ساعت کامپیوتر به ما نمیدین

بیچاره خیلی متاسف شد ولی گفت نظری نداره....

داشتیم می رفتیم که صدا کرد بهمون گفت آقا یه لپ تاب بخر انقدر حال میده...

تازه هر جا هم خواستی می تونی باهش کار کنی

برق هم نمی خواد(بابا ایول ایول داش ... و ایول)

خلاصه امروز اون مرد باسواد به من توضیح داد که لپ تاب چیست؟ و دیگر مردان خدابه من فهماندند که شما جایز نیست داخل دانشگاه و در یک سایت کامپیوتر با هم بشینین و رو پروژتون کار کنید

 

و من الان متحول شدم و دقیقا ای حس رو دارم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 19:26  توسط دانشجویی از شبستر | 
دیروز تو دانشگاه بودم

وقت امتحاناته بیچاره دانشجو ها دنبال کلاس خالی می گردن توش درس بخونن

کتابخانه جا نداره دارن ساختمان بسیج دانشجویی می سازن

یه سر برین آزاد تبریز ببینیند چه کتابخانه ای ساختند

بیچاره بچه های ما

بسیج دانشجویی مهمتره یا کتابخونه؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 23:25  توسط دانشجویی از شبستر | 
با سلام خدمت عزیزان .....

میدونم که خیلی از اساتید بزرگوار و کارمندان گرامی از جمله آقای دکتر جمالی و آقای جلیلی خواننده ی این وبلاگ هستن....

تا اونجا که میدونم آقای دکتر جمالی از این مورد ناراحت نشده و با خنده گفته که خوبه یکی پیدا شد که از ما انتقاد کنه!!!!

اما در عوض آقای جلیلی بسیار ناراحته... میگی چرا؟؟؟؟؟؟؟ پس بخون:

امروز آقای جلیلی با من ارتباط بر قرار کرد و گفت : عزیز دلم من از این ناراحت نیستم که به من توهین شده!!!! از این هم ناراحت نمیشم که ازم انتقاد کنن!!!! اما از این ناراحت هستم که چرا نا حق نوشتین؟؟؟؟؟(البته منظورش تویهن به خانوم علیزاده و اساتید دیگه بود)

بله دوستان.... آقای جلیلی میگن که برای مطالبتون سند بذارین!!!! (حالا ما از کجا سند گیر بیاریم دیگه نگفتن) اما گفتن که نوشتن در مورد دانشگاه و انتقاد خیلی خوبه و خیلی هم خوشایند... اما به شرطی که به حق بنویسین!!!!
در نتیجه ی بحث بین منو ایشون ... به این نتیجه رسیدیم که آقای جلیل ایمیل شون رو اعلام میکنن تا هر کسی مشکلی با ایشون داره.... به راحتی به صورت ناشناس به ایشون ایمیل بزنه و مشکلش رو حل کنه!!!!

حالا من با این کار ندارم که نوشته  ی دوستانم به حق هست یا نه؟؟؟؟ اما میتونم اینو بگم که اگر در نوشته ها به اساتید فحاشی یا توهین نشه خیلی عالی میشه!!!!
بهتر بگم : اگر در نوشته ها فحش و توهین نباشه ... اساتید و کارمندا همگی خیلی خوششون میاد که اینا رو بخونن.... چون از قدیم گفتن که حرف حق رو میشه به طنز نوشت.....

پس از تمام دوستان خواهش میکنم از این به بعد توهین رو کنار بذاریم و واقعیت های دانشگاه رو بنویسیم..... اینم بگم که بهتر میدونید که توی دانشگاه اونقدر گند کاری هست که به راحتی میشه ازش رمان نوشت.... حالا چرا باید دست همه بهانه بدیم که اینا دارن توهین میکنن؟؟؟؟؟

پس از این به بعد سعی میکنیم که توهین آمیز ننویسیم تا با کمک هم بتونیم انتقاد ها رو به گوش اساتید گروه کامپیوتر برسونیم.... اینم بگم که مطمئن باشید کارمندا و اساتید گروه کامپیوتر این وبلاگ رو میخونن.... پس از این به بعد خوب مینویسم!!!!

جا داره از آقای جلیل هم به خاطر انتقاد پذیریشون تشکر کنم و امیدوار باشم که بقیه ی اساتید هم اینجا ایمیلشون رو اعلام کنن تا بشه انتقاد یا تشکر کرد ازشون و گروه کامپیوتر رو هر چه بهتر کرد.....

اینم ایمیل آقای جلیلی:

jalili_13118@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:21  توسط دانشجویی از شبستر |